ماهانماهان، تا این لحظه: 13 سال و 10 ماه و 12 روز سن داره

ماه زندگي مامان و بابا

اتفاق بد برای ماهان

الهی که مامانی قربونت بره من رفتم آشپزخونه و طبق معمول جنابعالی هم بدو بدو اومدی اونجا و از اونجایی که خیلی کنجکاو هستی در فر گاز باز کردی و وقتی میخواستی ببندیش انگشت شصتت موند لاش الهی مامان بمیره برات و کلی گریه کردی و زیر ناخنت سیاه شده و میگن که ناخنوت میافته و یه ناخن جدید جاش در میاری ولی مامان بمیره که کلی درد کشیدی حتی تو خواب هم ناراحت بودی و ناله میکردی عزیزم الهی که از همه بلاها به دور باشی ناز مامان الهی آمین
30 دی 1392

اولین سفر ماهان به مشهد مقدس

گل پسرم، بابایی که تو اداره ثبت نام کرد برای مشهد و به اسممون درآمد تاریخ 6/10 و جمعه عازم مشهد شدیم و عمو امیر ما رسوند تا فرودگاه و اونجا کلی معطل شدیم و وقتی هواپیما پرواز کرد ساعت 11 بود و تو کلی خسته و کلافه شده بودی و بالاخره به سلامتی رسیدیم مشهد و رفتیم هتل و بعد از اینکه ناهار خوردیم رفتیم حرم و تو خیلی توی حرم رو دوست داشتی چون آیینه کاری بود و کلی هم بچه اونجا بود و تو باهشون بازی میکردی ناگفته نمونه که خیلی مشهد سرد و هر بار که تو رو بیرون میبردیم لپات گل مینداخت از سرما و سه روز اونجا بود و خاطره بدی که از مشهد این بود که وقتی برای تفریح رفتیم شاندیز و روی تخت نشسته بودیم از اونجایی که تو الماس شرق برات کفش خریده بودیم...
24 دی 1392

خلاصه ای از کارهای ماهان

سلام به پسر گلم الان که وارد 13 ماهگی شدی میخوام بهت بگم که یکی از دندونهای آسیابت درآمده کی نمی دونم فقط مامان وقتی دست کرد تودهانت با یک شی تیز مواجه شدم که با باز کردن دهانت متوجه شدم آ؛خی پسرم دندون درآمده دندون 4 هم از جلو پایین شمت راستت درآمده پس ماهان مامانی تا الان 9 تا دندون داره حالا از شیطنتات بنویسم که حسابی حال همه رو جا آوردی از بس که شیطونی پسرم خوب بازی می کنه خوب غذا میخوره خدا رو شکر پسر خوبی هستی فقط یک کمی شیطونی کمک مامانی خونه رو جارو میکشه عزیز دلم موهاشو سشوار میکشه ، اتو میزنه و کلی کارهای جالب و بامزه راستی این هفته مادر جون (یعنی مادر مامانی) حالش خوب نبود و مجبور شدم که بذارمت پایین پیش مامان مریم چون مریض می...
24 دی 1392

آتلیه رفتن ماهان

ماهان مامانی روز پنج شنبه مورخ 28/9/92 به مناسبت تولدت بردیمت آتلیه و کلی ذوق میکردی اونجا ولی دیگه آخرش خسته شده بودی چون حدود 3 ساعت طول کشید ولی با دیدن عکسات لذت میبری خیلی خوب شدن قربونت برم . دوستت دارم مامان آرزو
4 دی 1392

دومين شب يلداي ماهان

ژسر گلم ديشب دومين شب يلداي تو عزيزم بود و كلي بهت خوش گذشت و بازي كردي و همه چيز رو بهم ريختي انشالله تا چند روز ديگه عكسات ميذارم ولي ژارسال يعني سال 91 شب يلدا شما 7 روزت بود و همون روز تازه از بيمارستا مرخص شده بودي چون زردي داشتي و مامان هم چون درد داشت نتونستم ازت عكس بگيرم
1 دی 1392